خرید بک لینک
فروغ جان نیستی که ببینی

در کوچه باد که نه

باران می آید

و این ابتدای ویرانی که نه

انتهای دلتنگیست


برچسبها: خودم
+ نوشته شده در جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵ساعت 14:51 توسط |

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

توی مطب منتظر نوبت است.ته سیگارم را با غیظ می کوبم به آسفالت و خیره می شوم به کوچه.به نظرم آشناست.خاب آلودم .فکر میکنم واقعن حوصله ندارم یهو یک خاطره ده سال پیش از این خیابان در ذهنم زنده شود.سریع در ماشین را باز می کنم و صندلی را می خابانم و نمیدانم کی خابم می برد.با صدای انگشت هایش به شیشه طبق معم

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

نگاه شصت و چهار پشت فرمان ماشین وسط ترافیک قفل شده سرم را تکیه داده ام به پنجره و خیره ام به غروب.هوس غروب کوهسار کرده ام.هنوز ذهنم دنبال راه فراریست برای اتفاق یکساعت پیش.بعد از یکماه جواب ندادن و یا شماره ام توی لیست سیاهش رفتن بالاخره با یک شماره ناشناس میگیرمش.دوبار میپرسم نمیخاهی بزنی به حساب.د

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

ساعت سه و نیم نصف شب از درد پا می پرم.احساس میکنم دارد چند تکه میشود.بلند میشوم نعنا و زنجبیل می ریزم توی آب گرم و سیگارم را بر میدارم و می روم کنار پنجره توی اتاق.توی تاریکی اتاق خیره میشوم به چراغ های کوچه.سیگارم را روشن میکنم و سرم را میگیرم میان دست هایم.با خودم فکر میکنم درد پایم عصبی است یا نه

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

سعید اینجا خاب است.هنوز تصویرهای اتاق توی چشمم جابه جا می شوند.استاد شجریان همچنان دارد می خاند: این بار سر مست آمد م تا جام و ساغر بشکنم ...ساقی و مطرب هر دو را ...من کاسه صبر بشکنم.... ذهنم شلوغ است... همه ی این دو هفته اخیر تمام حال خوب دنیا تو بودی...تمام حال خوب دنیا... وقتی سر شب وارد مغازه

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

نگاه شصت و هفت همیشه می دانستم اعجاز بزرگی در بوی عطر هست اما شاید نمی دانستم آنقدر بزرگ هست که یک شهر بوی تورا بگیرد...امسال عید همه ی شهر بوی تو را میداد حتا نخلستان های جنوب بوی تو را می داد این را وقتی ممدعلی بالای نخل در حال بو دادن نخل بود فهمیدم .وقتی توی ویزور خیره بودم به ممدعلی و او از آن

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

فردا پرکارترین روز سال است برای من

باید گره از تمام سبزه های شهر باز کنم

مبادا کسی تو را آرزو کرده باشد

#پرویز_محمدی

پ.ن: برای روزهای بد هیچ کاری نمیشه کرد.انگار همه درها بسته باشه و هیچ راهی به بیرون روز نباشد


برچسبها: پرویز محمدی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۶ساعت 17:59 توسط |

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

گاهی اوقات صبح ها که از خاب بیدار میشم.وقتی به شب قبل فکر میکنم احساس میکنم دیشب

در یک دنیای دیگر بوده ام و حالا باز آمده ام روی زمین.انگار گاهی شب ها هیچ حاصلی همراه ندارند

جز پرواز خیال به زخم هایی که هی بزرگ و بزرگتر میشوند.به قول یکی از دوستان ما مردمی هستیم

که فقط بار خستگی جابجا میکنیم آن هم هر روز بیش از پیش...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۶ساعت 7:56 توسط |

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

در جهان هیچ چیز زیباتر از یک روز

بارانی نیست

جز آیینه ای که تو برابر خیالم میگیری

پ.ن: آخ که چقدر دلم برای نبودنت تنگ بود...تنگ هست

+ نوشته شده در جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 5:29 توسط |

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

یک چیزی درونم خسته است

چیزی که به واژه نمیرسد

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

صفحه بندی